هنوز، چشم به راهم بيا نمىآيى؟
هنوز، چشم به راهم بيا نمىآيى؟ دوباره جمعه، مىآيى و يا نمىآيى؟ وفا به وعده نما باوفا نمىآيى؟ اگرچه سخت از اين زندگى دلم سير است بخاطر تو نمردم، چرا نمىآيى؟ بگو به خاطر يك بار آمدن آقا! چقدر جمعه و تا چند تا نمىآيى؟ چقدر خستهاى از ما كه سالها حتى به خوابهاى پريشان ما نمىآيى؟ خودت نگاه كن اين روزهاى آخر عمر هنوز چشم به راهم، بيا، نمىآيى؟ چقدر خوب كه يكروز جمعه با عدلى شبيه عدل على بيكرانه مىآيى (شاعر: على اصغر ذاكرى)

هنوز نظری ثبت نشده