هجوم و آتش در حرم
پس از آنكه خليفهى اول با زور شمشير و تهديد از مردم بيعت
گرفت به اصرار دستيار خود خواست كه حضرت على عليه السلام را براى
بيعت از خانه خارج كند. براى اين منظور قنفذ، غلام سياه دل
خليفهى دوّم را دوبار به در خانهى اميرالمؤمنين عليه السلام فرستاد، امّا
هر بار پاسخ منفى گرفت.(1) براى بار سوّم، دوّمى با جمع انبوهى
از صحابه و طلقا و منافقان و فرومايگان و باديه نشينان و باقى
ماندگان از احزاب (مشركين) كار خود را آغاز نمود.(2)
دوّمى با عصبانيّت، خالد بن وليد و قنفذ را خواند. فأمرهما أن
يحملا حطباً و ناراً؛ به آنها فرمان داد كه هيزم و آتشى همراه بياورند.
آنگاه عزم خانهى على عليه السلام كرد و به در خانه رسيد.
فاطمة قاعده خلف الباب، قد عصبت رأسها و نحل
جسمها فى وفاة رسول اللّه.
«فاطمه عليها السلام پشت در نشسته بود، در حالى كه سرش را بسته و جسمش
به جهت غم رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله ضعيف شده بود.» (3)
دوّمى جلو آمد، در را كوبيد و فرياد زد: پسر ابى طالب! در را
بگشا...سوگند به كسى كه جانم در دست اوست، يا بيرون آمده و
بيعت مىكنيد و يا آنكه خانه را با شما مىسوزانم.
فقيل له: يا أبا حفص انّ فيها فاطمة! فقال: و ان (4)
به او گفتند: در آن خانه فاطمه هست، گفت: باشد.
حضرت زهرا عليها السلام از پشت در ندا سر داد: مالنا و لك، تو را با ما
چكار؟
پاسخ داد:
إفتحى الباب و الّا أحرقنا بيتكم.
در را باز كن و گرنه خانهتان را آتش مىزنيم.
فاطمه عليها السلام فرمود: از خدا شرم نمىكنى؟ مىخواهى داخل
خانهى ما شوى؟
او دانست كسى در را براى او باز نمىكند، از روى غضب
انبوهى هيزم پشت در خانه گذاشت. (5)
و دعا عمر بالنّار فأضرمها فى الباب فأحرق الباب.(6)
و دوّمى آتش خواست و آن را به در خانه زد و در را سوزاند.
(همان درى كه چه بسيار رسول خدا صلى الله عليه و آله در كنار آن مىايستاد و
مىفرمود: السلام عليكم يا اهل بيت النبوّة و گاهى آنقدر
مىايستاد تا اجازهى ورود داده مىشد، آرى درب چنين خانهاى
را سوزاندند.)
وقتى مقدارى از در سوخت، دوّمى با پا به آن زد و در را هُل
داد، و ركل الباب برجله، و وارد خانه شد فاطمه عليها السلام در مقابل در
ايستاد فصاحت يا ابتاه يا رسول اللّه فرياد زد: بابا، اى رسول
خدا صلى الله عليه و آله،! دوّمى شمشير را با غلاف بلند كرد آن را به پهلوى بانو
زد حضرت فرياد زد: يا ابتاه! تازيانه رابلند كرد و به بازوى
فاطمه عليها السلام زد. (7)
_________________________________
1.بحارالانوار، ج 28، ص 250،كافى، ج 1 ص 460.
2. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 126، حديقة الشيعه، ص 30.
3. كتاب سليم بن قيس، ج 2 ص 864؛ بحار الانوار، ج 28، ص 299.
4. الغدير، ج 7، ص 77: دلائل الصدق، ج 3، ص 87.
5. بحار الانوار ج 28،ص 250: كافى ج 1 ص 460.
6. كتاب سليم بن قيس، ج 2، ص 585، بحار الانوار ج 28، ص 299.
7. رياحين الشريعه، ج 1 ص 260، ترجمه بيت الاحزان ص 144.
هنوز نظری ثبت نشده