ملاقات آن دو
هنگامى كه دخت محبوب پيامبر صلى الله عليه و آله به بستر بيمارى و شهادت افتاد، اوّلى و دوّمى ظاهراً به بهانهى عيادت آن حضرت به در خانهى اميرمؤمنان عليه السلام آمدند و اجازهى ديدار خواستند، امّا فاطمه عليها السلام اجازهى ديدار نداد.
دوّمى نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمده و آن حضرت را واسطه قرار داد، اميرمؤمنان عليه السلام با بزرگ منشى پذيرفت و به حضور دخت پيامبر صلى الله عليه و آله رفت و موضوع را با آن حضرت در ميان گذاشت.زهراى مرضيه عليها السلام در پاسخ فرمود:يا على! البيت بيتك، والحرّهامتك.
«يا على! خانه، خانهى توست، من هم كنيز توام» حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام از خانه خارج شد و به آنان اجازهى ورود داد. هنگامى كه وارد شدند و چشمانشان به دخت فرزانهى پيامبر صلى الله عليه و آله افتاد، بر او سلام كردند امّا آن حضرت پاسخ نداد و از آن دو روى برگرداند.آنان دگرباره كوشيدند تا روبروى حضرت قرار گيرند و چندين بار اين كار تكرار شد، امّا موفق به كسب خشنودى دختر پيامبر صلى الله عليه و آله نشدند. آن گاه همان گونه كه در بستر بيمارى و شهادت خفته بود، فرمود: على جان! اين پارچه را بر روى من بيفكن و به بانوانى كه در اطراف بسترش بودند، دستور داد چهرهى نور افشانش را از آن دو برگردانند. در اين هنگام اوّلى سخنانى را جهت كسب رضايت و خشنودى حضرت بر زبان آورد ولى حضرت زهرا عليها السلام
فرمودند: من با شما دو تن به طور مستقيم و بدون واسطه سخن نخواهم گفت تا پدر گرانمايهام پيامبر را ديدار نموده و شكايت شما را به او برم...
آنگاه رو به حضرت امير عليه السلام كرد و فرمود: على جان! من سوگند خوردهام به طور مستقيم با آنان گفتگو نخواهم كرد تا اين حقيقتى را كه از پيامبر شنيدهاند از آنان جويا شوم. سپس فاطمه عليها السلام فرمود: شما را به خدا سوگند آيا به خاطر مىآوريد كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: فاطمة بضعة منّى و أنا منها، من آذاها فقد اذانى و من اذانى فقد اذى اللّه و من اذاها بعد موتى كان كمن اذاها فى حياتى و من اذاها فى حياتى كان كمن اذاها بعد
موتى؟
«فاطمه پارهى وجود من است و من از او هستم هر كس او را بيازارد در حقيقت مرا آزرده است. و هر كس مرا بيازارد خدا را آزرده است هر كس پس از رحلت من او را بيازارد مثل كسى است كه در حيات من او را آزرده است و هر كس او را در زمان حيات من بيازارد مثل كسى است كه او را پس از رحلت من آزرده است.»
آيا شما دو تن اين روايت را نشنيدهاند؟
پاسخ دادند: چرا به خدا سوگند شنيدهايم.
سپس فاطمه عليها السلام فرمود: «الحمدللّه» ستايش از آن خداست. آن
گاه نيايشگرانه گفت: بار خدايا! من تو را به گواهى مىگيرم و اى حاضران! شما را نيز به شهادت مىطلبم كه اين دو، هم در زمان زندگى و هم در آستانهى مرگم مرا آزردند. و افزود: و اللّه لا اكلمك ابداً، به خدا سوگند هرگز و تا هميشه
با شما سخنى نخواهم گفت تا پروردگارم را ديدار كنم و شكايت خويش را از خشونت و بيداد شما به او برم و بگويم كه چه حقكشىها و شرارتها در حق من روا داشتيد.
اوّلى با شنيدن اين سخنان، گفت: پناه مىبرم به خدا از غضب او و غضب تو يا فاطمه عليها السلام در حاليكه حضرت زهرا عليها السلام مرتب مىفرمود:
لادعونّ عليك فى كلّ صلوة اصلّيها.
«در تعقيب همهى نمازهايم تو را لعنت خواهم كرد.»
سپس اوّلى گريه كنان از جا برخاست،امّا دوّمى بر آشفت و گفت: شگفت از مردمى كه تو را به زمامدارى خويش خواندهاند! به خاطر خشم زنى بى تابى مىكنى. (1)
مرحوم «محدّث قمى» در اين مورد آورده است كه: پس از بيرون رفتن آن دو از خانه، ريحانهى پيامبر به حضرت امير عليه السلام گفت: آيا خواستهات را در اين مورد برآوردم؟
على عليه السلام فرمود: آرى
آن حضرت گفت: اينك شما خواستهى مرا خواهى پذيرفت؟
اميرمؤمنان فرمود: خواستهات را بگو به جان پذيرايم.
فرمود: على جان! از تو مىخواهم تدبيرى بينديشى كه پس از مرگم آن دو نتوانند بر پيكرم نماز بخوانند و يا در كنار مزارم
حضور يابند و بدين وسيله ساده دلان را بفريبند. (2)
_________________________
1. فاطمه الزهرا عليها السلام، من المهد الى اللحد، ص 757.
2. بيت الاحزان، ص 145.
هنوز نظری ثبت نشده