نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد
ملائکه و عزای امام حسین(ع) حکایت است در اکسیر العباده به سند صحیح، از مردی از صالحین نجف اشرف که گفت: پیش از مغرب در وادیالسلام بودم، ناگاه دیدم جماعتی از سواران را، و در جلو ایشان بود سواری در نهایت حسن و جلال. پس ایشان را از علمای نجف اشرف گمان کردم و بر ایشان سلام کردم به اسم. گفتند: ما نیستیم آنان که تو گمان کردی. بلکه از ملائکه میباشیم و آنکه مقدم است روح مرد صالحی است از اهل اهواز و حویزه که او را میآوریم به این مکان. و انت یا ایها الرجل تعال معنا؛ پس من قدری راه با ایشان رفتم. ناگاه خود را با ایشان در مکان وسیعی دیدم که بهتر از آن ندیده بودم. پس ملائکه فرود آمدند و بعضی از ایشان رکاب آن مرد را گرفتند و او را فرود آوردند و در صدر مجلس نشاندند و آن مجلسی بود که مزین بود به انواع فروش، از حریر و دیباح بهشتی و معطر بود به انواع بوهای خوش، و در اطراف و اوساط آن مجلس، قنادیل و مشاعل و شمعهای کافوری منصوب بود. پس روح آن مرد را تهنیت و ملاطفت گفتند و مائدهای حاضر شد که در آن انواع فواکه لطیفه بود و او شروع کرد به خوردن از آنها و مرا تکلیف خوردن کرد. پس من نیز از آنها تناول کردم. بعد گفت به من: «ایها الرجل الصالح ماذا تری؟»گفتم: درجه عظیمه و موهبت کثیره میبینم! پس گفت: میدانی که سبب کشف این عالم بر تو چیست، با آنکه خلاف عادت است؟ گفتم: نه، گفت: پدر تو دو من گندم از من طلب کار بوده است، چون خداوند خواست که از درجه من چیزی ناقص نشود، چنین شد تا از حق تو خلاص شوم. حال یا مرا بریالذمه گردان یا بگیر حق خود را از من. من گفتم: حق خود را میخواهم. پس گفت یکی از ملائکه که: ابسط عبائک؛ من عبای خود را پهن کردم و چنین میفهمیدم که از ظرفی گندم در آن میریزند. پس گفت: جمع عبائک فقد وصل حقک الیک؛ پس من عبای خود را جمع کردم و آن نشئه از نظر من غایب شد. لیکن عبای من پر از گندم بود و تا مدت مدیدی از آن آرد میکردیم و میخوردیم، تا آنکه این مطلب را افشا کردم. پس تمام شد و آن مردی بود از عوام شیعه که از حلال کسب میکرد و زیادتی از مخارج خود را، در دهه اول محرم در مجالس تعزیه خرج میکرد و دراهم و دنانیر و لباسهای فاخره، به قراء مراثی و احادیث و شعرا میداد و خود به نفسه سقایی میکرد در آن مجالس، و عوض آب خالص، آب مخلوط به شکر به تعزیهداران میداد و موید این حکایات، اخبار بسیار از امیرالمؤمنین و اولاد طاهرینش در خصوص وادیالسلام رسیده است. منبع کبریت احمر، شرایط منبر و مجالس، شیخ محمدباقر بیرجندی، ص ۱۷۹
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد