نصب اپلیکیشن نوا

مقتل حضرت مسلم عليه السلام

حضرت مسلم عليه السلام در خانه ى طوعه

طوعه بانويى سالخوده و از بانوان شيعه و دوستدار اهل بيت نبوّت عليهم السلام بود، ولى حضرت مسلم عليه السلام را نمى شناخت، پس از آنکه حضرت خود را معرفى نمود، طوعه گفت: به راستى تو مسلم عليه السلام هستى؟
مسلم عليه السلام فرمود: آرى.
طوعه گفت: بنابراين وارد خانه شو، خانه، خانه ى توست و من هم کنيز تو مى باشم. حضرت مسلم عليه السلام وارد خانه شد، طوعه از او پذيرايى کرد، تا اينکه پسر طوعه، به نام بلال به خانه آمد و از جريان مطلع شد.
پسر طوعه، صبح جريان را به دشمن اطلاع داد.
طوعه آن شب مقدارى غذا براى مسلم عليه السلام آورد ولى او از غذا نخورد و آن شب اندکى خوابيد ولى برخاست و به عبادت مشغول شد، هنگام صبح وقتى طوعه براى حضرت مسلم عليه السلامآب وضو برد، به او گفت: مولاى من! چرا ديشب نخوابيدى؟
مسلم عليه السلام فرمود: اندکى خوابيدم، در عالم خواب، عمويم اميرمؤمنان على عليه السلام را ديدم به من فرمود:
الوحاالوحا العجل العجل، و مااظن إلّا أنّه آخر أيّامى مِنَ الدُنيا.
«زودباش، زودباش، شتاب کن، شتاب کن! و گمان مى کنم که اين روز، آخرين روزم از دنيا باشد.» (1)
سپس وضو گرفت و نماز خواند و مشغول دعا و تعقيب نماز بود که صداى حرکت لشگر دشمن را شنيد، دعايش را زود تمام کرد و آماده ى جنگ گرديد.
هنگاميکه دشمنان براى دستگيرى حضرت مسلم عليه السلام وارد خانه ى طوعه شدند، او ترسيد که خانه را به آتش بکشند، با شمشير بر آنها حمله کرد و آنها را از خانه بيرون کرد. (2)
حمله و خدعه ى کوفيان و دستگيرى حضرت مسلم عليه السلام
هرچه سعى کردند نتوانستند مسلم عليه السلام را دستگير کنند، دوباره محمدبن اشعث قاصدى براى کمک به سوى ابن زياد فرستاد تا افراد سواره و پياده ى زيادى بفرستند.
ابن زياد لشگر ديگرى فرستاد و گفت: واى بر شما! (از راه حيله) به او امان دهيد، و اگر چنين نکنيد همه ى شما را نابود خواهد کرد.
شيخ مفيد رحمه الله گويد: در اين هنگام محمدبن اشعث ملعون رو به حضرت مسلم عليه السلام کرد و گفت: خود را به کشتن مده، تو در امان هستى.
حضرت همچنان مى جنگيد و رجز مى خواند، در آن وقت از شدّت جراحات بر ديوار خانه ى طوعه تکيه زد.
ابن اشعث دوباره سخن خودش را تکرار کرد که: تو در امان هستى.
گفت: آرى.
در کتاب «منتخب» آمده است. حضرت به آنان فرمود:
لاأمان لکم ياأعداءاللّه و أعداءرسوله!
«اى دشمنان خدا و دشمنان رسول خدا صلى الله عليه و آله شما را امان نيست و شما امان نخواهيد داد.»
سپس دشمنان حيله کرده و چاله اى عميق بر سر راه او کندند و روى آن را با شاخه هاى درخت و خاک پوشاندند، آن مظلوم به آن چاله ى عميق افتاد، آنها دور او را گرفتند، ابن اشعث ملعون ضربه اى بر صورت زيباى آن حضرت زد و سرانجام او را دستگير کردند. (3)
قطرات اشک از چشمان مسلم عليه السلام سرازير شد و فرمود:
هذا اَوَّلُ الغَدَرِ.
«اين نخستين حيله شما است که امان را شکستيد.(4)

****
شهادت حضرت مسلم عليه السلام

هنگامي که حضرت مسلم عليه السلام را به بام قصر مى بردند، در بين راه، آن حضرت تکبير مى گفت و استغفار مى کرد و بر پيامبر صلى الله عليه و آلهدرود مى فرستاد و مى فرمود:
اَللّهم احْکمْ بَيْنَنا وَ بَيْنِ قَوْمٍ غَرّونا وَ کذَّبُونا وَ خَذَلُونا.
«بار خدايا! تو ميان ما و اين گروهى که ما را فريب دادند، و دروغ گفتند و دست از يارى ما برداشتند، داورى کن.»
و از همان بالاى بام نگاهى به سوى مدينه کرد و گفت:
السلام عليک يا اباعبداللّه.
يک مأمور شامى آن حضرت را در بالاى بام دارالاماره که مشرف به محله ى قصابها بود، گردن زد و سر و بدن را از بالا به زمين انداخت. و خود وحشت زده و گيج و مدهوش فرود آمد. ابن زياد که وضع او را مشاهده کرد پرسيد: ترا چه شده است؟ جواب داد: آنگاه که مى خواستم او را گردن بزنم ديدم مردى بد قيافه و سياه چهره در برابرم ايستاد و انگشت خود را به دندان مى گزيد از ديدن او لرزه بر اندامم افتاد. (5)
بنابر نقلى وقتى حضرت مسلم عليه السلام را بر فراز بام دارالاماره براى شهادت بردند، حضرت فرمود:
مرا واگذاريد تا دو رکعت نماز بخوانم، پس از نماز قدرى اشک ريخت و در بى وفايى کوفي ها اشعارى خواند و بکربن حمران شمشير کشيد که دفعه ى اول کاربرد نداشت و دفعه ى دوم او را شهيد کرد. (6)

____________________
 1- زندگانى حضرت عبدالعظيم عليه السلام، ص 22.

2- اشكهاى خونين در سوگ امام حسين عليه السلام - ترجمه ذريعة النجاة ص83-المنتخب ص 415.

3- سوگنامه‌ى آل محمد صلى الله عليه و آله ص 174.

4- اشكهاى خونين در سوگ امام حسين عليه السلام ترجمه ذريعة النجاة، ص 87.

5- سالار كربلا حسين‏‌بن على عليه‏‌السلام ابن مقرّم ص 270.

6- از مدينه تا مدينه، مقتل عاشورا ص 39.
  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل