سدراه
بى فاطمه سراى على قتلگاه اوست
تنها قرار حيدر كرار آه اوست
يارى براى فاتح خيبر نمانده است
مظلومى على است كه تنها سپاه اوست
دانى ز چيست علت تنهايى على؟
دارايى مقام ولايت گناه اوست
وقتى كه اشك غربت مولا روان شود
زينب به جاى فاطمه پشت و پناه اوست
سجاده هم به غربت او گريه مىكند
وقتى به سوى چادر خاكى نگاه اوست
ديوار و در نه، آينه دقّ مرتضى
صد خاطره در آينهى رو سياه اوست.
ديگر ز كوچه پاى عبورش نمىرود
گرچه هنوز ديده سلمان به راه اوست
سلمان مگو على ز چه مسجد نمىرود
آن درب سوخته به خدا سدّ راه اوست
در كوچهها سلام على بى جواب ماند
تنها جواب خانه نشين آه آه اوست
شب تا سحر به فاطمه نجوا كند ولى
آه فراق زمزمهى صبحگاه اوست
محمود ژوليده
هنوز نظری ثبت نشده