راه چاره
عمرى اگر كه يار تو باشم چه مىشود؟
پيوسته در كنار تو باشم چه مىشود؟
پروانهوار در طلب شمع روى تو
همواره در مدار تو باشم چه مىشود؟
با صدق و رفق همچو مرام ملازمان
دائم در اختيار تو باشم چه مىشود؟
حالا كه جز فراق توأم راه چاره نيست
مقرون روزگار تو باشم چه مىشود؟
جانا بيا مصافحهاى كن نصيب من
تا زائر عذار تو باشم چه مىشود؟
خاكِ قدوم پاك تو جاى سر من است
در زير پا غبار تو باشم چه مىشود؟
كاش اى حبيب پرده بگيرم ز خيمهات
هر لحظه بيقرار تو باشم چه مىشود؟
ناقابلم ولى نفسم وقف عشق توست
تا يك نفس نثار تو باشم چه مىشود؟
خواهم شبى محافظت از خيمهات كنم
بگذار پاسدار تو باشم، چه مىشود؟
وقتى نسيم روز ظهور تو مىوزد
من يار ذوالفقار تو باشم چه مىشود؟
(شاعر: محمود ژوليده)
هنوز نظری ثبت نشده