درد دل
حضرت زهرا كه بر غم مبتلاست
بر سر قبر عمويش در نواست
او كه پيغمبر پريشانش شده
قبر حمزه بيت الاحزانش شده
فرقهاى كه سينهاش را خستهاند
سايبانش را ز كين بشكستهاند
او كه زير آفتاب اندر نواست
سايبانش دستهاى مجتباست
ناله دارد اى عموى مهربان
خود ببين محبوبهات را قد كمان
اى عمو بنگر دلم مضطر شده
شمع با پروانه خاكستر شده
اى كه قبرت بهر من سجّاده است
بعد تو دستم ز كار افتاده است
بعد تو خصم لعين گستاخ شد
سينهى اسرار حق سوراخ شد
اى كه ديدى رزم حيدر را به جنگ
ضربههاى ذوالفقارش بىدرنگ
ذوالفقارش را بيا افسرده بين
فاتح خيبر شده خانهنشين
تو نديدى سينه و مسمار را
بى كسىِ حيدر كرّار را
ميخِ در، در آن تهاجم گريه كرد
مرتضى در پيش مردم گريه كرد
اى كه بودى حافظ قرآن و دين
گر تو بودى من نمىخوردم زمين
گر تو بودى مرتضى تنها نبود
زخم، بر رُخسارهى زهرا نبود
گر تو بودى جمع ما زيبنده بود
محسن دردانهى من زنده بود
(شاعر: جواد حيدرى)
هنوز نظری ثبت نشده