خانهى بهشتى
در چشمهاى تو خدا را ديد، مولا
باتو به خود بر خلق مىباليد، مولا
در خانهاى كه خشت خشتش از بهشت است
بوى خدا را از تو مىبوئيد، مولا
از چشمهى فيض شما اى كوثر ناب
هر روز جام عشق مىنوشيد، مولا
با اشكهايت اشك او میشد سرازير
با خندههايت زود مىخنديد، مولا
آن روز وقتى پشت در رفتى، نديدى
از غيرتش بر خويش مىپيچيد مولا
پشت خدا خم شد ز بار غصه وقتى
از درد بازوى تو مىلرزيد، مولا
جبريل با خيل ملائك روضه خوانت
وقتى به قبر تو لحد مىچيد مولا
وقتى كه سر مىكرد زينب چادرت را
او را ميان گريه مىبوسيد مولا
امروز بر خاك مزارت اشك مهدىست
ديروز بر قبر تو مىناليد، مولا
(شاعر: محسن عرب خالقى)
هنوز نظری ثبت نشده