حديث انتقام
مفضّل مىگويد: از مولايم امام صادق عليه السلام در مورد چگونگى ظهور حضرت مهدى عليه السلام پرسيدم؟
حضرت فرمود:
آنگاه كه وارد مدينه شود مقامى بس شگفتانگيز خواهد
داشت كه باعث شادمانى مؤمنان و رسوايى كافران خواهد شد.
سپس حضرت مهدى عليه السلام كنار قبر جدّ بزرگوارش رسول خدا صلى الله عليه و آله مىآيد و صدا مىزند: اى مردم! هذا قبر جدّى رسول اللّه صلى الله عليه و آله؟ «آيا اين قبر جدّ من است؟»
مردم مىگويند: نعم، يا مهدى آل محمّد!
«آرى، اى مهدى آل محمّد.»
مىپرسد: چه كسانى در اينجا با او مدفون هستند؟
مىگويند: دو نفر از ياران و همجوار او...
و اين در حالى است كه او از هر كس آن دو نفر را بهتر مىشناسد، در حالى كه مردم با تمام وجود گوش مىدهند، مىپرسد: آنها كيانند؟ چطور شد كه در ميان تمام مردم فقط اين دو نفر با جدّ من، پيامبر خدا صلىالله عليه و آله در اينجا دفن شدند كه خليفهى پيامبر خدا و پدر زن او هستند!!
حضرت مهدى عليه السلام براى سوّمين مرتبه سؤال خود را تكرار مىكند. (تا آنجا كه) آن حضرت بيرون آوردن آنها را سه روز به تأخير مىاندازد، اين خبر در ميان مردم پخش مىشود. پس از سه روز، حضرت مهدى عليه السلام به آنجا آمده و روى قبرهاى آنها را برمى دارد و به ياران ارشد خود مىفرمايد: قبرهاى اينان را بشكافيد و آنها را جستجو كنيد.
آنان طبق دستور مولايشان با دستهاى خود آنها را جستجو كرده و آنها را تر و تازه بيرون مىآورند. حضرت دستور مىدهد كه كفنهاى آنها را بيرون آورده، آنان را بر درخت پوسيده و خشكى بر دار كشند.
در اين هنگام (به جهت آزمايش مردم) فورا درخت سر سبز و پر شاخ و برگ مىشود! دوستداران آنها با ديدن اين وضع شگفتانگيز مىگويند:
سوگند به خدا! اين شرافت حقيقى است كه اينها دارند، ما هم به دوستى اينان رستگار شديم!! هر كس محبّت اندكى از آنها در دل داشته باشد، مىآيد و آن منظره را مىنگرد و با ديدن
آن، فريفته مىگردد.
در اين هنگام، منادى حضرت مهدى عليه السلام صدا مىزند: هر كس دو صحابهى پيامبر و همجوار او را دوست دارد در يك سمت بايستد.
مردم دو گروه مىشوند؛ گروهى دوستدار آنها و گروه ديگرى دشمن آنها. حضرت مهدى عليه السلام به دوستان آن دو نفر دستور مىدهد كه از آنها بيزارى جويند.
آنها مىگويند: اى مهدى آل پيامبر! ما پيش از آنكه بدانيم اينان در نزد خدا چنين مقامى دارند! از آنها بيزارى نجستيم، اكنون كه فضل و مقام آنها براى ما آشكار شده، چگونه با ديدن بدن ترو تازهى آنها و سبز شدن درخت پوسيده، از آنان بيزارى بجوييم؟!
بلكه به خدا سوگند! ما از تو و كسانى كه عقيده به تو دارند و آنهايى كه به اينان ايمان ندارند و آنها را از قبر بيرون آورده و بر دار زدند، بيزارى مىجوييم!!
در اين هنگام حضرت مهدى عليه السلام به امر خداوند دستور مىدهد باد سياهى به آنها مىوزد و آنان را مانند ريشههاى پوسيده درخت خرما از ميان مىبرد.
آنگاه دستور مىدهد آنها را از بالاى دار پايين آورده و به امر خداوند زنده مىگرداند و دستور مىدهد همهى مردم جمع مىشوند. آنگاه اعمال آنها را در هر دورهاى شرح مىدهد...
امام صادق عليهالسلام در توصيف آن منظرهى ديدنى، چنين ادامه مىدهد
...و اشعار النّار على باب أميرالمؤمنين و فاطمة و
الحسن و الحسين عليهما لسلام لاحراقهم بها، و ضرب يدالصديقة الكبرى فاطمة عليها السلام بالسوط، و رفس بطنهاو اسقاطها محسناً، و سمّ الحسن عليه السلام و قتل الحسين عليه السلام...
«از جمله جنايات آنان، آتش زدن در خانهى اميرالمؤمنين، فاطمهى زهرا، حسن و حسين عليهمالسلام و تازيانه زدن به بازوى صدّيقهى كبرى
فاطمهى زهرا عليها السلام و لگد به سينهى وى زدن، سقط شدن محسن عليه السلام فرزند او، سم دادن به امام حسن عليه السلام و كشتن حسين عليه السلام...»
و اطفال و عمو زادگان و ياوران آن حضرت، اسارت فرزندان پيامبر صلى الله عليه و آله، ريختن خون آل محمد صلى الله عليه و آله و هر خونى كه به ناحق
ريخته شده و هر زنى كه مورد تجاوز قرار گرفته و هر خيانت و اعمال زشت و گناه و ظلم و ستم كه از زمان حضرت آدم عليه السلام تا زمان قيام قائم عليه السلام از بنى آدم سر زده، همه و همه را به گردن اوّلى و دوّمى انداخته و بر آنها ثابت مىنمايد و ملزم مىگرداند، آنها نيز اعتراف مىكنند. آنگاه دستور مىدهد هر كس كه حاضر است و از آنها ظلمى ديده قصاص كند حاضران نيز قصاص مىكنند.
...ثم يصلبهاعلى الشجرة، و يأمرناراً تخرج من الأرض فتحرقهماو الشجرة، ثمّ يأمرريحاً فتنسفهما فى اليّم نسفاً. (1)
«سپس آن را دوباره بر همان درخت به دار مىكشد و دستور مىدهد آتشى از زمين بيرون آمده آنها را بادرخت مىسوزاند، آنگاه به باد دستور مىدهد تا
خاكسترشان را به آب دريا بريزد.»
____________________________
1. دليل آفتاب، ص 164، بحار الانوار، ج 53،ص 1 - 35.
هنوز نظری ثبت نشده