تربت گل
- 26
- 0
تربت گل ز تربت گل او بوى سيب مىآيد ز قبر فاطمه بوى عجيب مىآيد صداى هق هق يك ابر خسته و تنها صداى بارش امّن يجيب مىآيد صداى كيست كه آهسته اشك مىريزد صداى گريهى مردى غريب مىآيد على است اين كه رود بر مزار فاطمهاش مريض عشق كنار طبيب مىآيد عجيب نيست كه آتش بگيرد اين دريا كه بوى سوختن از يك حبيب مىآيد رضا جعفرى

هنوز نظری ثبت نشده