اجر رسالت
من عصمت اللّهم كنيز كبريايم
بانوى بى نام و نشان هل اتايم
ظرف نزول وحى بر پيغمبرانم
من حجّت حق بر امامان هدايم
سيب بهشتى رسول اللّه هستم
ياس بنفشه صورت شير خدايم
بيت حقير من مطاف عرشيان است
سرچشمهى نور مصابيح الدجايم
در بيشهى جولان حيدر ماده شيرم
من ذوالفقار بى غلاف مرتضايم
بعد از رسول اللّه روز خوش نديدم
شد بيت وحى مصطفى ماتمسرايم
اجر رسالت را به ما دادند مردم
گويا پدر شهر مدينه نيست جايم
رفتى نديدى با گل ياست چه كردند
بر من جسارت رفت نزد مجتبايم
صحن وجود دخترت آئينه كارىست
آلاله مىبارد شكاف زخمهايم
مىخواستم سينه سپر باشم على را
دفع خطر با پهلوى زخمى نمايم
شعله گرفت از بين پيراهن زبانه
مىسوختم بالا نمىآمد صدايم
ناگاه ديدم بين خون مأوا گرفتم
ناگاه فهميدم ميان كوچه هايم
زينب ميان خانه مىلرزيد و مىگفت
اى واى از شام عزاى كربلايم
احسان محسنى
هنوز نظری ثبت نشده